یک - همه چیز عوض میشود: برای یک بار در سال زولبیا وبامیه می شود سوگولی قنادی ها، مغازه های کله پاچه ای و حلیم و آش فروشی صف های طویل به خود می بینند، بازار مواد غذایی رونق صد چندان می گیرد و جنب جوشی عجیب سراسر شهر را فرا خواهد گرفت.
دو- به اندازه یک سال مواد غذاییت را خریده ای! خرما ، گوشت ، پنیر و...خیالت تخت ، تخت است. برنامه ریزیها ،دقیق انجام شده ، افطار روز پنجم شهین خانم را دعوت کرده ای و سحر روز دوازدهم مهین خانم را ، بیست و سو م را دعوتی منزل اکبر آقا و ...! آخ که چه قدر دلت خنک شد امسال مادر جان را زودتر از خواهر شوهرت برای افطار دعوت گرفته ای ! از پارسال تا حالا داغش به دلت مانده بود!
سه-یکبار دیگر برنامه غذایی مهمانیت را مرور می کنی، چهار جور غذا برای شام ،آش و شله زرد و حلیم هم که رد خور ندارد ، از خیر دسر هم که نمیشودگذشت ...
...
کمی دور تر:آرزو دارد که لا اقل یک افطار بتواند غذای گرم برا ی بچه هایش تهیه کند اما...
چهار- میان خواب و بیداری هر چه دم دستت باشد میخوری ! اذان را گفته و نگفته و نماز را خوانده و نخوانده ، به سرعت موشک می روی لای پتو! ولو اینکه مجبور باشی نیم ساعت بعد بیدار شوی. می روی سرکار ، دانشگاه یا حتی خانه میمانی، تا ظهر همه چیز عادی است ، مثل همیشه اما امان از موقعی که زنگ شکمت به صدا در آید! چای نیمروز که تعطیل ، سیگار هم ایضا! ناخود آگاه خلقت نیکو میشود ، مثل چی! آنچنان که اگر بخت برگشته ای بگوید بالای چشمت احیانا ابروست ، حسابی از خجالتش در میایی! همین طور نیکو باقی میمانی تا بعد ازظهر.بیرون که میایی خیلی ها را می بینی که مثل تو نیکو شده اند! اینبار سر زودتر سوار شدن به تاکسی ، یا اگر ماشین داشته باشی در ترافیک های سنگین دم افطار یا در اتوبوس وقتی بین جمعیت خسته مچاله شده ای ، به گفتمان های سازنده ات ادامه میدهی!
بالاخره رسیدی . هنوز الله اکبر اذان تمام نشده که مسابقه را شروع میکنی و الحق که شرکت کننده ی قابلی هستی. این ماراتن نفس گیر ادامه دارد، میخواهی بلند شوی ، تکانی به خود بدهی که لااقل کمی از آنچه در خندق بلا ریخته ای هضم شود! ولی مگر از سریال شبکه 3 می توان گذشت؟ هنوز تیتراژ پایان سریال شروع نشده که سریال شبکه ی 5 شروع می شود ، تعریفش را شنیده ای و تا ته می بینی اش ، نگران شبکه ی 2 نباش همان طور که شام میخوری آن را هم تماشا کن ! سریال شبکه ی 1 هم برای آخر شب و چرت زدن می چسبد!
این وسط اگر حالی باقی بود نمازی هم بخوان و اگر هم نبود که هیچ! بعد هم خسته از یک روز کاری دراز به دراز می خوابی . دوباره با صدای زنگ ساعت بیدار می شوی ، سحر است ، دوباره و دوباره و ...
پنج- قرار است خوابت عبادت باشد ، حتی نفس کشیدنت ، قرار است هر آیه ای که می خوانی مثل یک ختم قرآن باشد ، قرار است با بیرون شدن از این ماه گناهان تو هم بخشیده شود ، قرار است خیلی اتفاقها بیافتد ، آخر این ماه ، ماه ویژه ای است تو هم میهمان ویژه ای ! همه چیز برای یک ضیافت استثنایی مهیا ست و صاحبخانه به انتظار و دریغ که تو دنیایی ترین برنامه را برای آسمانی ترین ضیافت تدارک می بینی.
شش- او را چه حاجت به گرسنگی و تشنگی و عبادات نیم بندت؟ که تو خود محتاج ترینی به آنها. قرار است همه ی اینها تمرینی باشد برای رام کردن نفس سرکشت برای مهارش ، ولو همین یک ماه. و باز دریغ که خیلی وقتها تو را نصیبی نیست از این ماه جز گرسنگی و تشنگی ، که آنها را هم خوب جبران می کنی! آخر این ماه خودت را وزن کن ، متوجه می شوی!!!
هفت- ای کاش چشمانت کمی بازتر میشد تا ببینی که ثواب افطاری دادن به روزه دار را جور دیگر هم می توان نصیب خود کرد، ای کاش بفهمی تنها یک آیه از هزاران آیه ای که طوطی وار می خوانی تا فخر بفروشی و بگویی چند ختم داشته ای ، ای کاش تنها یک روز تمام اعضا و جوارحت ، دلت ، زبانت و در یک کلام خود حقیقیت روزه باشد
ای کاش...
هشت- چه بسیار روزه داری که بهره ای نیست او را از روزه به غیر از تشنگی و گرسنگی و چه بسیار عبادت کننده ای که نیست او را بهره ای از عبادت به غیر تعب، ای خوشا خواب زیرکان که بهتر از بیداری و عبادت احمقان است و خوشا افطار کردن زیرکان که بهتر از روزه داری بی خردان است .
حضرت علی (ع)
نه – نگو که سیاه می بینی ، تلخ می بینی، می دانم ، هنوز هستند کسانی که تک تک لحظاتشان به مثابه ی سالها عبادت امثال چون منی است، هنوز هستند کسانی که بدانند قدر این روزها را ، هنوز هستند...
اما وجدانت قاضی، چند نفر از بین ما این ماه را هم با روزمرگی های زمینی تباه نمی کنند ، چند نفر؟
ده- شاید سال بعد نباشم ، شاید سال بعد نباشی، این یک ماه را دریاب عزیز!
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خودحجاب خودی حافظ از میان برخیز
