تبليغاتX
یادداشتهای طاها - خونه ی مادر بزرگه!

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

یک هفته ی اخیر را تلپ بودیم  منزل مادر بزرگ عزیز ! هر چند که خونه ی مادر بزرگه نه دیگه حیاط داره و نه باغچه و نه تمام اون چیزایی که از مشخصات یه خونه ی مادر بزرگه هست! همه ی اینها تبدیل شده به یه آپارتمان نقلی و کوچولو! ولي تو همين يه وجب جا كلي خاطره چرخ ميزنه!

يكي از ديوار هاي خونه ي مادر بزرگه مخصوص اموات خدا بيامرزه! به قول پسر خاله ام ، لازم نيست آدم اين همه راه تا بهشت زهرا بره ، كافيه دستشو بذاره رو ديوار مذكور و براي همه يه فاتحه بخونه! البته بقيه ديوارها هم يا با عكس  بچه ها پر شده يا با خط نوشته هاي يكي از نوه هاي هنرمند!

خونه ي مادر بزرگه يه جورايي آدم رو آروم ميكنه نميدونم چرا ؟ ولي هر وقت كه اونجا ميرم با يه عالمه حساي خوب برميگردم. تازه قهوه هاي مادر بزرگه كه ديگه نگو و نپرس! آي ميچسبه نصفه شب با مادر بزرگه قهوه بخوري و تا صبح پلك نزني!      

     خونه ي مادر بزرگه هزار تا قصه داره     خونه ي مادر بزرگه مطبخ OPEN داره!  

    خونه ي مادر بزرگه كامپيوتر نداره           به جاي اون يه عالمه خوراكيه خوب داره!  

اينم شعر به افتخاره خونه ي مادر بزرگه! ( با ريتم خونه ي مادر بزرگه بخوانيد!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:32  توسط طاها  |