یک هفته ی اخیر را تلپ بودیم منزل مادر بزرگ عزیز ! هر چند که خونه ی مادر بزرگه نه دیگه حیاط داره و نه باغچه و نه تمام اون چیزایی که از مشخصات یه خونه ی مادر بزرگه هست! همه ی اینها تبدیل شده به یه آپارتمان نقلی و کوچولو! ولي تو همين يه وجب جا كلي خاطره چرخ ميزنه!
يكي از ديوار هاي خونه ي مادر بزرگه مخصوص اموات خدا بيامرزه! به قول پسر خاله ام ، لازم نيست آدم اين همه راه تا بهشت زهرا بره ، كافيه دستشو بذاره رو ديوار مذكور و براي همه يه فاتحه بخونه! البته بقيه ديوارها هم يا با عكس بچه ها پر شده يا با خط نوشته هاي يكي از نوه هاي هنرمند!
خونه ي مادر بزرگه يه جورايي آدم رو آروم ميكنه نميدونم چرا ؟ ولي هر وقت كه اونجا ميرم با يه عالمه حساي خوب برميگردم. تازه قهوه هاي مادر بزرگه كه ديگه نگو و نپرس! آي ميچسبه نصفه شب با مادر بزرگه قهوه بخوري و تا صبح پلك نزني!
خونه ي مادر بزرگه هزار تا قصه داره خونه ي مادر بزرگه مطبخ OPEN داره!
خونه ي مادر بزرگه كامپيوتر نداره به جاي اون يه عالمه خوراكيه خوب داره!
اينم شعر به افتخاره خونه ي مادر بزرگه! ( با ريتم خونه ي مادر بزرگه بخوانيد!)