یک:هیچ فکر کردید که اگه قرار بود اجداد کبیر ما یعنی بابا آدم و مامان حوا خاطراتشان را بنویسند ، چی می نوشتند؟ خیلی فکر نکنید! چون پیش از شما مارک تواین زحمتش را کشیده و این خاطرات را در قالب کتابی به نام " خاطرات آدم و حوا" نوشته.
اگر باز هم فکر کردید که این دو بزرگوار از اول برای هم عشقولانه در می کردند سخت در اشتباهید! به گوشه ای از خاطرات اول آشناییشان توجه کنید:
حوا
شنبه: در مورد اون بیشتر از تموم حیوونای دیگه احساس کنجکاوی می کنم. اولش ازش می ترسیدم و هر وقت پیداش میشد شروع به دویدن می کردم چون فکر می کردم می خواد دنبالم کنه. اما یواش یواش فهمیدم اونه که می خواد از دستم فرار کنه واسه همین دیگه ازش نترسیدم ، راه افتادم و هر جا می رفت نزدیکش حرکت می کردم. این کار اونو عصبی و ناراحت کرده بود، آخرش اون قدر ترسیده بود که از یه درخت بالا رفت .کلی منتظر موندم ، بعد بی خیال شدم و رفتم خونه.
امروز دوباره همین اتفاق افتاد. مجبورش کردم از دستم فرار کنه و بره بالای درخت!
آدم
دوشنبه: این موجود جدید مو بلند ، خیلی داره مزاحم میشه! همیشه داره ول میگرده و هر جا میرم دنبالم میاد! از این کارش خوشم نمیاد! به این که کسی همرام باشه عادت ندارم، ای کاش بره پیش بقیه ی حیوونا...!
البته از آنجائیکه در همیشه بر روی یک پاشنه نمی چرخد ، طی پروسه ای نه چندان طولانی روابط این دو عزیز رو به بهبود می رود ، به طوری که واقعا جانشان برای هم در میرفته است! اینجا را داشته باشید:
آدم
سال دوازدهم: بعد از این همه سال فهمیدم که اون اوایل در مورد حوا اشتباه می کردم، زندگی کردن بیرون از بهشت ، اما با اون ، خیلی بهتر از زندگی کردن تو بهشت ، اما بدون اونه! اولش فکر می کردم که خیلی حرف میزنه ، اما الان اگه اون صدا ساکت بشه و از زندگیم بره حسابی غمگین میشم . چقدر شیرین بود اندوهی که ما رو به هم نزدیک کرد و پاکی قلب و لطافت روح حوا رو به من نشون داد.
حوا
چهل سال بعد: این دعا و آرزوی منه، که با هم از این دنیا بریم،آرزویی که هیچ وقت از نمیره و تا همیشه تو قلب هر زنی که همسرشو دوست داره باقی می مونه. آرزویی که تا ابد به اسم منه. به اسم حوا!
اما اگه باید یکی از ما زودتر بره ، دعا می کنم که اون من باشم. چون اون قدرتمند و من ضعیف. وجود من برای اون به اندازه ی وجود اون برای من ضروری نیست. زندگی بدون اون دیگه معنی نداره و نمی شه تحملش کرد . این دعا تا نسل من باقیه جاودانیه و از زبونه تموم اونا که همسرشون رو دوست دارن تکرار می شه. من اولین همسر دنیام و تو آخرین همسر دنیا تکرار می شم.
آدم
پس از حوا...
هر جا که او بود ، بهشت بود!
- آدم به جرم خوردن گندم
با حوا
شد رانده از بهشت
اما چه غم
حوا خودش بهشتی است.
عمران صلاحی
دو- مولانا می فرماید:
ملت عشق از همه دینها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست
ایضا می فرماید:
ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما بر بند سر سفره بگشای ره بالا
ای یاوه ی هر جائی وقت است که باز آیی بنگر روی حلوایی تا کی طلبی حلوا
سه: هر سال این موقها که میشه منم یه جوری میشم، یاد سالهایی میافتم که این روز برام معنی داشت ، یه عالمه اشتیاق یه عالمه فکرای جور واجور یه عالمه حسای خوب. سالهاست که این ماه و این فصل ، چیزی جز نوید شروع نیمه ی دوم سال و شروع یه فصل دیگه و گذشت سریع عمر و لحظات ، چیز دیگه ای برام نداره.
حسودی میکنم به تمام وروجکایی که صدای خنده و بدو بدو شون خیابونا رو پر میکنه، حسودی میکنم به تمام دوستی هایی که تازه شکل میگیرن و شاید سالهای سال باقی بمونن، حسودی میکنم به تمام دیدارهایی که تازه میشن بعد از سه ماه دوری و دلم تنگه برای بوی کتابای نو، جیر جیر کفشای نو ، روپوشای شق و رق و نو و همه ی چیزای نو...
چهار: چیه؟ چرا اینجوری نگاه می کنین؟ من خیلی هم حالم خوبه ! نه خل شدم و نه مبتلا به مازوخیست! یه مشکل فنیه به خاطر تغییر فصل و اینجور چیزا! اسمش رو هم فقط خودم می دونم "تیباکهعقامشگثخهصثلااایسم " ! یه ایسم جدیده که خودم تنهایی کشفش کردم ، خودمم دواشو میدونم ! پس بیخود زحمت نکشید نسخه بپیچید واسه ما!
تازه یه این بارو اراده فرمودیم که میکس پست بدهیم خدمتتون! اشکالی داره؟!
