تبليغاتX
یادداشتهای طاها - بازي غلط و غلوط!

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

پذيرفتن دعوت فرزام براي شر كت در بازي غلط و غلوط از دو جهت مفيد به فايده بود! يكي اينكه ما را به گشت و گذاري نسبتا مبسوط در خاطرات دوران كودكيمان وا داشت و دوم اينكه متوجهان كرد كه دچار آلزايمر زودرس شديم! اين را به اين خاطر گفتيم كه فكر نكنيد سوتي هاي ما چه در گذشته و چه در حال حاضر محدود به همينهايي مي شود كه خدمتتان عرض خواهد شد ، خير ، مشكل از فراموشي است و كهولت سن و ...!

 

خيلي ممنوع: در گذشته و پيش از اينكه به جرگه ي با سواتان عالم بپيونديم، از اين وا‍ژه براي تشكر استفاده مي كرديم، البته هنوز هم استفاده مي كنيم ولي به شكل درستش، خيلي ممنون!

 

بستني منكور: بستني منكور يا همان منصور ، پاتق من و بابابزرگ خدابيامرزم بود. ما هم هر وقت فرصت را مناسب تشخيص مي داديم خودمان را به مقدار لازم لوس نموده و مي گفتيم ، باباجون بريم منكور!

 

عمو سياه وش: عمو سياه وش از دوستان خانوادگي ما بودند و هستند البته خيلي وقت است كه تبديل به عمو سياوش شده اند!

 

طبقه ي پوشكي ها: ما بخشي از دوران كودكيمان را محكوم به رفتن به مهدكودك بوديم، و از آنجا كه در زمره ي كودكان آشوبگر و در اصل سردسته ي آنها بوديم،‌هر روز به دفعات مورد عنايت مربيان محترم قرار مي گرفتيم! اما تنبيهي وجود داشت كه كودك چموشي چون ما را هم سر جايش مي نشاند و آن تهديد به نقل مكان به طبقه ي پوشكي ها بود. عنايت داريد كه طبقه ي پوشكي ها محلي بود كه كودكان شير خوار در آن نگهداري مي شدند! هر وقت اسم اين مكان مي آمد چنان مودب مي شديم كه نگو و نپرس! در طول اين مدت هم هيچ از خومان سوال نمي كرديم كه اصلا چرا بايد از چنين جايي بترسيم! اين هم از سادگي و چيز بودن كودكان هم نسل ماست ! امروزه عمرا بتوانيد كودكي را با چنين تهديد مسخره اي بترسانيد!

 

لقد به كودكستان: اين مطلب هم مربوط به دوران مهدكودك است منتها در اين مقطع بچه ي خوبي شده بوديم و حتي شعر هم حفظ مي كرديم ، شعري بود كه مربي بيچاره با هزار بدبختي به ما ياد داد و ما هم مثل بلبل مي خوانديم فقط عبارت " روم به كودكستان" را مي شنيديم " لقد به كودكستان" !

عرضي ندارين: اين لفظ قلم حرف زدن هم گاهي اوقات كار دست آدم مي دهد! مخصوصا اينكه در مواجهه با آدمي باشد كه از او رو در بايستي هم داريد. خود ما يك بار در مكالمه اي تلفني با شخص محترمي گفتيم ، شما عرضي ندارين؟! 

 

 ما هم دوستان زیر را به بازی غلط و غلوط دعوت می کنیم!

حریر -ارغوان - حمید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 10:34  توسط طاها  |