تبليغاتX
یادداشتهای طاها - امشب!

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

این روزهایی که خیلی ها سعی دارند خوب بودنش را به من بقبولانند، واقعا می توانند خوب باشند! وقتی که خسته از یک روز مزخرف کاری با دوستی مهربان تلفنی صحبت می کنی، وقتی در راه برگشت با دوست مهربان دیگرت درد دل می کنی و اتفاقی میفهمی که چه قدر شبیه هم هستید! وقتی همزمان با دو دوست مهربان دیگر پیامک رد و بدل می کنی و این وسط چند تایش هم اشتباهی فرستاده می شود!!! وقتی برای یک لحظه ، فقط یک لحظه احساس عجیبی مثل شعف ، شوری کودکانه و ...نمی دانم ! وصف کردن این احساس خیلی سخت است، وقتی این احساس را داری ، وقتی در این دنیای مجازی آدمهایی را می یابی که عجیب احساس قرابت با آنها داری و...

و وقتی که سرت را بالا می گیری و لبخند خدا را می بینی ، تمامشان را فراموش می کنی! این روزهای دلگیر ، این دلتنگیها و این بغض های فروخورده را .

باور می کنی؟ احساس خوشبختی کردن ، کار سختی نیست! به خصوص الان ! در حالیکه همه خوابندو من در تلاشی مذبوحانه سعی دارم که کسی را از خواب بیدار نکنم! آخر این کی بورد بد جوری چلق چلق می کند! این صدای چلق چلق هم یعنی که من هستم ! هر چند هنوز نگرانم ، این نگرانی دیگر جزئی از وجود من شده ،نگرانی از اینکه فردا این احساس نباشد، این که دوباره این روزهای سرد کار خودشان را بکنند و ...

اما مهم امشب است! یک امشب تمام آنها را فراموش می کنم! فراموش می کنم که ممکن است آنچه که در انتظارش هستم به وقوع بپیوندد، که این سر خوشی دوامی نداشته باشد که مجبور باشم کنار بیاییم با آنچه که قبول کردنش برایم سخت است و هزاران که و بوک و مگرها!

کاش امشب تمام نمی شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 0:19  توسط طاها  |