- تا همین لحظه که دارم می نویسم نفهمیدم که بالاخره ما فردا تعطیلیم یا نه؟ لازم به توضیح است که محل کار بنده گاهی اوقات زیر نظر وزارت علوم هست و گاهی اوقات آموزش پرورش و اگر همین طور پیش بره احتمالا پای بهزیستی و شرکت آب و فاضلاب و وزارت کشور و ... هم وسط کشیده میشه! هرچند که از دست این تعطیلات بیخود خسته شدم ولی اوضاع جوی و ارضی اینقدر ناجوره که بعید میدونم صبح کسی بتونه از جاش جم بخوره! به قول دوستی بهتره که در این مواقع بریم زیر نظر آموزش و پرورش که کلهم اجمعین تعطیله و خلاص! اما خوب در مواقعی که پای اعتبار و آبروی مجموعه به میون میاد، میشیم زیر مجموعه ی وزارت علوم! حالا ما مرغیم یا شتر مرغ؟! ( البته بلانسبتا! در مثل مناقشه نیست!) در ضمن خانم س . د نری فردا همه رو بذاری رو وب سایت دانشگاه ها! مگرنه خودم با همین دستام...!
- حمید عاملی هم رفت. قصه گوی محبوب دوران کودکی خیلی از ماها! هنوز نوار قصه هاشو دارم و هیچ وقت یادم نمیره که بعد از چند صد بار شنیدن ، بازم مینشستم پای قصه ها و انگار نه انگار که کلمه به کلمه شو حفظم! الان دیگه نوار قصه از مد افتاده! ولی دلم برای تمام بچه هایی که حسن و خانم حنا، خاله سوسکه، شرور و شیطونکها ، بز زنگوله پا ... رو نشنیدن ، میسوزه!
روحش شاد که خیلی ها رو شاد می کرد!
- دقیقا همین حس دلسوزی رو مامان بزرگ من و خیلی از مامان بزرگا برای ما ها دارن! توی این چند روز تعطیلی به لطف همنشینی با مادر بزرگ عزیز یه دوره ی کامل از تاریخچه ی موسیقی اصیل ایرانی و ... رو یاد گرفتم! دلکش و مرضیه و ترقی و تجویدی و گل نراقی و.... اسمایی که بعضی هاشو فقط شنیدم و هیچ وقت حوصله نکردم تا چه چه خواننده ی شعرها تموم بشه و من بفهمم که چه حرفای قشنگی میزنه! مشکل دقیقا همین جاست! نسل ما به طرز فجیعی کم حوصله و سطحی نگر شده( حالا شما چرا اعتراض می کنی؟ خوب شما استثنا!) دیگه حوصله تصنیف ها و آوازهای طولانی رو نداره ( البته خودم با بعضیهاش خیلی حال می کنم ، کلی دارم میگم!) به قول مامان بزرگم شماها از این ورجه وورجه ها و شعرای صد تا یه غاز که همش میگه بپر تو باغچه بشین رو طاقچه!!! دوست دارین، این خواننده ها تنها چیزی که ندارن صداس! و بعد در حالیکه به شدت دچار حسهای نوستالژیک میشه ادامه میده که یادش به خیر، ۱۹ سالم بود که مرضیه باشگاه افسران خوند و صداش تا کجا که نمی پیچید و ... و من حسودیم میشه به این حسای مامان بزرگی! به این که شاید معنای واقعی خیلی از چیزها رو اونا در ک کردن، با اینکه از نظر شرایط زندگی و رفاهی خیلی وقتا در تنگنا و سختی بودن و خیلی از ماها تو شرایط بهتری نسبت به دوره ی اونا زندگی می کنیم، ولی معتقدم اونا حسی و درکی از زندگی دارن که خیلی از ماها نداریم، اونا زندگی رو زندگی کردن و ما؟!
- ما خیلی بی رحمیم ! خیلی نامردیم! تو این سرما این همسایه ها رو گذاشتیم تو خماری گاز و ...! حالا اگه سرما بخورن کی جوابشونو میده؟!
- عجب برف روداریه ها! دلم برای خودم که بعد یه هفته میره سر کار می سوزه!( صدای گریه!)
- خدایا الهی که قربونتون بشم! دیگه کم کم این قضیه سرماو برف رو شتر دیدی ندیدی بکنین دیگه! بنده ی یخی که به دردتون نمی خوره! می خوره؟!
