تبليغاتX
یادداشتهای طاها - ماجراهاي من و سميرا و محل كار و باقي قضايا! – قسمت اول :

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

من و سميرا با هم دوستيم ، يعني اول همكار بوديم بعد دوست شديم ! البته ما فقط تو يه مجموعه كار مي كنيم و نوع كارمون اصلا به هم مربوطي نيست!

من و سميرا خوشبختانه يا شايد هم بدبختانه شباهتهاي زيادي با هم داريم!

1-       تو سال سگ دنيا اومديم ، البته اخلاقمون هيچ شباهتي به سال تولدمون نداره مگر در مواردي كه...!

2-       گرفتار نوعي درد بي درمان هستيم كه خدا نصيب گرگ بيابون نكنه! يا اگه مي كنه دواشو هم باهاش بهش بده!

3-       استعداد هاي بالقوه ي جهت به هم ريختن هر گونه نظم و آرامش علي الخصوص در سرويس داريم! که مرتب در حال بالفعل در آوردن آنها می باشیم!

4-       هر روز صبح اگر از بوفه خريد نكنيم ، تا عصر عذاب وجدان داريم!

5-       وقتي برف مي بينيم هيچ رقم رئيس و ديسيپلين و كشك و ... حاليمون نيست!

6-       به طرز شگفت انگيزي اتفاقاي مشابهي براي ما  افتاده ولي از اين به بعد خدا كنه كه نيافته ! ما رو چه به مشابهت ؟!

7-       براي اينكه يه وقت لال  از دنيا نريم، حسابي از شرمندگي شركت مخابرات

     درمييام! بعد ميشينيم صورت حساب موبايل اين دوره مون رو از طريق اس ام اس دريافت مي كنيم! بعد به خودمون قول ميديم كه از دفعه ي بعد دختراي خوبي باشيم و بعد...!

8-    در عرض 30 ثانيه مي تونيم يه روكش صندلي رو ( توضيح: از اونايي كه قلمبه هست و تق تق ميتركه ! )  كامل بتركونيم و اعصاب بقيه رو خاكشير كنيم! البته چون تعداد صندليهاي جديدي كه خريداري شده محدوده ، ما خيلي نتونستيم تفريح كنيم!!!

9-       سميرا هم يه وبلاگ اوراق داره كه احتمالا به جز من خودش تنها بيننده ي اونه! ( نهايت خباثت!)

10-    و....!!!!!!!!!!!!

 

و اما سرويس ( حفظ اله چرخه و دنده ) ما !

 

علیرغم اينكه سرويس ما تنها سرويس اوراق و از رده خارج اون مجموعه است و  تو زمستون مثل يخچال و تو تابستون هم مثل كوره ي آدم پزيه، ولي خوب يه محاسني داره كه ماشينهاي شيك و نوي ديگه ندارن، مثلا اينكه تو اين برف و يخبندون مثل چي گاز ميداد و مي رفت و لي ماشينهاي ديگه نتونسته بودن به موقع خودشون رو برسونن ويا اينكه اصلا بي خيال شده بودن!

دومين حسن اين ماشين اينكه تا توش مي شينين مثل اينكه ديازپام خورده باشين ، از خود بيخود شده و يهو نمي فهمين كه چي شد كه اينطور شد و به خوابي بس عميق فرو ميرين! البته به استثناي من و سميرا! چون اينقدر صحنه هاي بديع و جالب توجه وجود داره كه ما حيفمون مياد از دستشون بديم به همين خاطر جايگاه خودمونو كه ته سرويس هست حفظ كرده و از تماشاي اين صحنه ها لذت مي بريم! البته چون دستهاي پشت پرده اي هم وجود دارن كه منتظرن ما بخوابيم و از ما با دهنهاي باز و قيافه هاي مسخره ! عكس بگيرن، كلا خواب تعطيل!

 

 

و اين گونه قسمت اول به پايان مي رسد...!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 2:12  توسط طاها  |