گاهي اوقات هوس مي کنم يه صفر کله گنده باشم! از اونهايي که بچه تنبلها آرزو مي کنند که يکيشان جلوي نمره ي ۲ آنها جا خوش کند! يا از همونهايي که کارمندها آرزو دارند جلوي رقم دريافتيشان اضافه شود. گاهي اوقات به خودم صفرمي دهم از همان کله گنده ها! ولي نه براي وقتي که از خودم ناراضي هستم، اين صفر براي من حکم ۲۰ را دارد با يک ماه و ستاره ي چسبان! اصلا کي گفته که صفر يعني هيچ يعني پوچ يعني خالي يعني ميان تهي؟! اگر اين طور است چرا براي اضافه و کم شدن يک صفر اين همه جان مي کنيم؟ صبح تا شب کار مي کنيم ؟ اگر صفر اهميت ندارد چرا مبدا خيلي چيزها است؟
- دو درجه زير صفر ، بيست درجه بالاي صفر و...
اين تنهايي صفر ، اين استثنايي بودنش ، اين خالي بودنش را دوست دارم! دوران مدرسه هميشه براي رسم محور اعداد صفرها را بزرگتر و اغراق شده تر از حد معول مي کشيدم شايد براي اينکه دلم برايشان مي سوخت! براي همه ي صفرها!
صفرها بي ادعا هستند ، بين مثبتها و منفيها معلق مانده اند، محدود به دو خط کوتاه مسخره که نميدانم معني اش چيست : - o - ؟! خوب صفر هم برای خودش کسی است! هیچ وقت دیده اید که مثلا ۱۶ را بین دو خط زندانی کنند؟! صفرهای من ولی آزادند ، مي توانند ميل کنند به سمت بي نهايت مثبت يا بي نهايت منفي، يا حتي از جايشان جم نخورند.
من صفرها رادوست دارم...
