تبليغاتX
یادداشتهای طاها - اين اسفند دوست داشتني!

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

پنجره هاي بدون پرده ،‌ فرشاي آويزون از پشت بوما، بوي وايتکس، درختايي که از هولشون زود شکوفه زدن، بنفشه هاي کوچولو ، ماهي گلي هايي که شونصد تا شونصد تا تو يه تشت يه وجبي وول ميخورن! و... همه و همه دارن بهت ميگن که سال داره تموم ميشه و تو لجوجانه به خودت مي گي که هنوز چند روز ديگه مونده! انگار اين روزاي آخر مثل ته يه غذاي خوشمزه است که دلت نمي خواد زود تموم بشه! انگار يه عزيزيه که  مي خواد از پيشت براي هميشه بره و تو از تک تک لحظات براي با اون بودن استفاده مي کني ... و اين حسيه که هر سال داري و باز هم خواهي داشت! شايد براي خيليها اسفند ماهي باشه که زود دوست دارن تموم بشه تا با تموم شدنش از فشار کاري و فکري اونها هم کم بشه اما من اسفند رو بيشتر از فروردين و تعطيلات دوست دارم! مخصوصا روزاي آخرشو! تمام اين بدو بدوها ،خريد کردن ها ، بشور و بسابها و استرسهاي کاريه آخر سال براي اينه که هممون تو يه زمان در کنار خانواده مون يا تنها ، کنار سفره هفت سين بشينيم و براي اونايي که دوستشون داريم دعا کنيم ! تمام اين خستگيها ميارزه به اون يه لحظه ي خاص! از بعدش خيلي خوشم نمي ياد ! چون مرتب بايد حساب روزهاي تعطيلي رو داشته باشي که کي دوباره ميرسي به ۱۴ فروردين و باز روز از نو و روزي از نو!

دلم براي اسفند ميسوزه! شايد اسفند هم دلش براي ما ميسوزه! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:20  توسط طاها  |