تبليغاتX
یادداشتهای طاها - بهار دوست داشتني من!

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

همه چی برنامه ریزی شده ، درست به موقع و درست به جای خودش! كيف مي كني از اين نظم از اين به جا بودن همه چي، از اين كه مي بيني شمشادايي كه تا همين چند روز پيش چوب خشك بودن يه عالمه جوونه هاي ريز سبز زدن يا درخت چنار جلوي اتاقت دوباره زنده شده! كيف مي كني وقتي بوي گلهاي شب بو رو حس مي كني وقتي سنبلاي بنفش و صورتي رو مي بيني، وقتي صداي جير جيز كفشاي نوي بچه ها رو مي شنوي و برق چشماشونو موقع عيدي گرفتن مي بيني ! و دلخوشي به تمام اين دلخوشي ها! هر چند كه دلخوشي هاي تو شايد از جنس و رنگ دلخوشيهاي سالهاي گذشته نباشه ولي تو باز دلخوشي به دلخوشي زمين به دلخوشي روزگار! خوش به حال روزگار!... نه! خوش به حال تو كه يه سال ديگه هم اين روزا رو مي بيني!

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:28  توسط طاها  |